|
گاه می اندیشم چه درمانده اند آنان که به معجزه اعتقادی ندارند! و چه درمانده ترند آنانی که عشق ائمه را در قلبشان ندارند !!!! عشق ائمه خواهان لیاقت بالایی ست که در هرکس ظهور نمی کند ! خداوندا ! مرا لایق این عشق بدان ! سپاس گذارم از این که تا اکنون مرا لایق این عشق خواندی ! شاه ایران ! چه سخاوتمندانه دست بر سر مردم کشورم می کشید و چه پدرانه یکی یکی گره ها را می گشایید !! مولای من ! هیچ گاه از یاد نبردم صفای دوست داشتنی حرمتان را و جذبه ی آهنگ نقاره تان را ! وقتی در کنار شب های حرم می نشینم شما را با تمام وسعت مقامتان در کنار خود حقیر و آلوده ام احساس می کنم ! و بیش از هر زمانی از بودنم ( از این گونه بودنم (!) ) خجالت می کشم و شما پدرانه دست بر سر خجالتم می کشید و گرمی وجودتان را به اضطراب ثانیه هایم هدیه می کنید ! چه گویم در برابر این همه کرم و لطف ؟؟ باور کنید واژه ای ندارم که نثار مهربانی تان کنم ! می دانم حرفم را باور می کنید ! همیشه باورم کردید !!! آقای شب های بی قراری من ! از صمیم قلبم ممنونم که امسال ، این سال پر از گریه ، مرا فراموش نکردید و وسعت مهربانی تان به مرز گریه های من هم رسید ! و ممنون که باز هم در آخرین لحظه تجلی معجزه شما بودید !!! و در آخرین لحظه که همگان گفتند : آخی حیف شد ! ناگهان رعد معجزه تان دنیایم را لرزاند و همه ی اطرافیانم را مبهوت معجزه تان کرد !!!! این یکی از موهبت های عشق شماست ! تاسف می خورم به حال کسانی که چون شمایی ندارند که در خوشی ها و ناراحتی ها به وجودشان تکیه کنند و ابراز عشقی که در نهاد آدمیان است را به او ابراز کنند !! ( بدبختی شاخ و دم نداره که !!!! همین طوریه !!! ) شما همیشه زمانی به دادم می رسید که باورم می شود همه چیز تمام شد ! آن گاه نوری از سمت شرق بر دلواپسی هایم می تابد و همه ی دنیایم نغمه ی رضا رضا را سر می دهد و گره باز می شود ! ( مانند همیشه و همیشه و همیشه...) ممنون که در قلبم هستید و در کشورم !چندین و چند تشکر صورتی رنگ را با روبان قرمز در جعبه ای ارغنوانی با دنیایی عشق و علاقه و شرمندگی از مزاحمت های دم و به دقیقه ام برایتان پست کردم ! امیدوارم به دست مبارکتان برسد ! دوست داشتن را با شما معنا می کنم اسطوره ی من ! شقایق.غریبه ای آشنا ! هشتم آبان ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت شمسی ! (۸۸.۸.۸)
چه بسیارند عشق هایی که در سایه ی ستم (نگفتن) و (ابراز نشدن) زیر خروارها خاک و زیر انبوهی از نگاه های ملتمسانه دفن می شوند و حتی مجال خاطره شدن نیز نمی یابند ! خدایا ! آنقدر در (روزمرگی) های خود دست و پا می زنیم که یادمان می رود ، یاد تو روزمرگی را به (زندگی) تبدیل می کند ! چه قدر آرام و ظالمانه در هم میشکند رویاهای واقعی ام و من کاری نمی توانم کرد چرا که تقدیر را هم رزمی چون من نیست ! تقدیر همیشه پیروز است ! البته نام تقدیر برایش مناسب نیست ! (حکمت) دوست داشتنی تر است ! و من از عمیق ترین اعماق وجود حقیرم سر فرود می آورم در برابر استقامت حکمتت ،در مقابل دل پر از خواهش من ، و سپاس گزارم که هر آنچه می خواهم برایم مهیا نمی کنی !!! خدایا ! چه قدر آرامش بخش است که تو هستی و بودنت ناکامی هر عشقی را ( هر چند عزیز و خواستنی ) جبران می کند ! و من با خیال راحت به بودن و نفس کشیدن ادامه می دهم چرا که خدایم سامان زندگی من است ! عشق باز هم به سراغم آمد و نیامده رفت ! زندگی همین است ! همین قدر دوست داشتنی و با ارزش در عین حال بی رحم و بی وفا ! در هر حال زندگی جریان دارد و ما خواه یا نا خواه در مسیر آن شنا می کنیم حتی به دور از عشق های ناکاممان!!!! همین !!!!!!!
چه قدر بوی باران را دوست دارم ! چه قدر هوای بارانی را دوست دارم ! هوای بارانی مرا یاد عشق دوست داشتنی و رفته ای می اندازد که نبودنش مایه ی آزادی افکارم شده !
وقتی مقصود شمایید دیگر آغاز و پایان معنایی ندارد ! پس نیازی نیست چهارچوبی خاص را برای نوشتن مراعات کنم ! شما قاب نوشته های منید ! این روزها همه جا پر است از چراغ های رنگارنگ و جلوه گر ! کاغذ های رنگی و پر زرق و برق که نشانه ی تولد عزیزی گرانبهاست ! این روزها هر جا را که نگاه می کنم بیرق یا مهدی را بر سر هر کوی و برزن می بینم ! آقای من ! باور کنید سخت است که احساس منتهی به شما را در میان چند واژه ی دست خورده محدود کنم ! به خدا سخت است گنجاندن دریا در کوزه ! !!! چه شبهایی که از فرط دلتنگی نامتان را ذره ذره سر کشیدم ! و به راستی وجودتان ، پیکرتان را در کنار جسم لرزان و پر از گناهم حس کردم ! ممنون از سخاوت یاسی رنگتان که تا محدوده ی بدترین ها هم می رسد ! مولای مردان ! در اضطراب ثانیه هایم بمان که اگر شما نباشید تکیه گاهی ندارم که دست سر به هوای اشتباهاتم را بگیرد ! و دست دور کمر جوانیم حلقه کند و عبورم دهد از سر گودال های نادانی و خودسری ! منجی عالم بشریت ! باور کنید هر گاه دلم از زمانه می گیرد نامتان چنان مرهم می نهد بر تنهایی ام که خدا را ، سپاس باران ، می کنم که منجی می آید ! می آید و با شمشیر امیر مومنان کمر به قتل استکبار می بندد ! این اندیشه چنان آرامم می کند که حتی در طعم تلخ واژه ها هم خلاصه نمی شود ! مولای مردان ! ( اشک مجالم نمیدهد !) ... از شما نوشتن پایانی ندارد ....!!! تولد دوست داشتنی تان هزاران بار مبارک ! شما می آیید من ایمان دارم !!! (( شما مولای منید )) حتی بر سر چوبه ی دار هم این را جار خواهم زد ! یا مهدی !
یه حسی می گه می آیی ، یه حس خیس و آلوده زیبا ! باز شروع کردم نثری دیگر را ! باز منظومه ی قلبم را برای خاک روبی خاطراتم به کار انداختم ! آرام ! پر از لذت ! و خوشبخت ! زندگی ات را بکن زیبا ! این تنها آرزوی من است ! فبای الا ربکما تکذبان ؟؟ مانند همیشه شقایق.غریبه ای آشنا
|
About![]()
من شقایقم !! شقایقی سوخته از نسل سوخته ها !! غریبه ای آشنا که نمی داند غریبه است یا آشنا...روزی روزگاری دل به زیبا رویی داد و خونین رنگ شد .....از دوری او دلش گرفت و لکه ای سیاه رنگ بر اعماق دلش سایه انداخت..روزها باد خبر از زلف یار می داد . که ناگهان باد هم به مهمانی قاصدک ها رفت و شقایق ماند و بی خبری !!!!!!
Home
|